? رومئو و ژولیت
رومئو و ژولیت

خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی



خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

کتاب ابتدایی

گاو ما ما می کرد


گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند.اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیکر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد

سه شنبه 9 مهر 1387 | 1 نظر

ماه مهر .. ماه مهربان

سلام . خوبید ؟ چه خبرا ؟ امروز اولین روز مهره از فردا مدرسه ها باز میشه و دوباره حال و هوای مدرسه رفتن شروع میشه از ماکه گذشته بریم مدرسه  ولی به همه دانش آموزایی که میرن مدرسه تبریک میگم مخصوصاکلاس اولی هایی که تازه امسال می خوانبه مدرسه برن . به نوگل های باغ زندگی اولین روز مدرسه رفتنشون رو تبریک می گم  فصل های خدا پشت سر هم میانو میرن تا چشم باز کنیم زمستون میرسه برف میباره  بعدش بهار میاد گل هاودرختا سبز میشن  همین طور فصل های دیگه پشت سر هم میان و میرن  .باید قدر همدیگرو بدونیم و از لحظاتمون استفاده کنیم تا بعد پشیمون نشیمو حسرت اونو بخوریم . ارغوان اولین روزیکه می خواست بره مدرسه خیلی خوشحال بود . اینجوری بود . منم دست کمی از اون نداشتم و خیلی خوشحال بودم  . بهترین دوران زندگی آدم همین دوران محصل بودنشه که تاعمر داره یادش میمونه و براش خاطره میشه . توی مدرسه با هم دعوا نکنید   کار زشتیه  ایشالا همتون خاطره های خوب داشته باشید و مدرسه و دانشگاه بهتون خوش بگذره  

 

آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها
تنها برگی روی شاخه ش مونده بود میون برگا
یه شبی درخت به برگ گفت:کاش بمونی در کنارم
آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم
وقتی برگ درختو می دید داره از غصه میمیره
با خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره
با دلی خُرد و شکسته گفت، نذار از اون جداشم
ای خدا کاری بکن که تا بهار همین جا باشم
برگ، تو خلوتِ شبونه از دلش با خدا می گفت
غافل از این که یه گوشه باد همه حرفاشو میشنفت
باد اومد با خنده ای گفت:آخه این حرفا کدومه؟
با هجوم من رو شاخه عمر هر دو تون تمومه
یه دفه باد خیلی خشمگین با یه قدرتی فراوون
سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون
ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید و چسبید
تا که باد رفت پیش بارون بارونم قصه رو فهمید
بارون گفت با رعد و برقم می سوزونمش تا ریشه
تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه
ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد
به جایی رسید که بارون آرزو می کرد که می مرد
برگ نیفتاد و نیفتاد آخه این خواست خدا بود
هر کی زندگیشو باخته دلش از خدا جدا بود

دوشنبه 1 مهر 1387 | 5 نظر

س مثل سلام

سلام خدمت دوستان گل و عزیزم . تعجب نکید  سهیلم  خوبید؟ دلم برای همه شما تنگ شده  گفتم بیام بعد این همه مدت متن بنویسم . امیدوارم هر جا هستید خوب و خوش باشید . منم که میرم پادگان و میام . افتادم تهران و خدارو شکر پیش ارغوانم  ازین به بعد زود به زود میام و براتون متن می نویسم . تنهامون نذارید . دوستون دارم . یه متن هم براتون دارم بیشتر حالت یه خبره . بد نیست بخونیدش  :

«رها موهتار»، یکی از نویسندگان محبوب ترکیه، در تعطیلات اخیر خود در سواحل «آئگین» این کشور، شاهد مایوهای جدید اسلامی بود که زنان از آن استفاده می‌کردند.

به گزارش سرویس بین‌الملل «بازتاب» به نقل از «لوس‌آنجلس‌تایمز»، به تازگی در ترکیه، زنانی که نمی‌خواهند با نمایاندن بدن خود در سواحل این کشور شنا کنند، مایوهای اسلامی مخصوصی را می‌پوشند که البته رواج زیادی در میان زنان مسلمان ترکیه نیز یافته است.

این مایو اسلامی شامل یک پوشش تمام‌تنه پارچه‌ای و روسری است که با کلاه، پوشش داده می‌شود و نیز جلیقه‌ای است که روی آن، پوشیده می‌شود.
گفتنی است، مقاله‌ای که موهتار در این زمینه در روزنامه «صباح» ترکیه ـ کشوری که بیشتر زنان آن از مایوهای غربی استفاده می‌کنند ـ نوشته، باعث گسترش بحث راجع به این پوشش نو در ترکیه شده است؛ این بحث، هنوز آلوده به سیاست‌های دولتی در مبارزه با پوشش اسلامی و استفاده از روسری در سازمان‌های دولتی و مدارس ترکیه به عنوان سمبل یک جنگ مذهبی نشده است.

این موضوع، باعث برانگیخته شدن نظریات مخالف و موافق زیادی در ترکیه شده است.
«مهمت ساهین» که در سال 93 و هنگام تحصیلش در رشته حقوق، مایویی برای مردان طراحی کرده بود، بنیانگذار این طرح برای زنان است. وی هم‌اکنون فرمانروای امپراتوری مایوهای اسلامی زنانه و مردانه در ترکیه است؛ برای نمونه، تنها یکی از مشتریان وی، «هایرونیسا گل»، همسر وزیر امور خارجه ترکیه است.

آخرین مایو ابداعی ساهین از مواد خاصی ساخته شده که آفتاب را از خود عبور می‌دهد. به گفته وی، افرادی که خواهان برنزه شدن پوستشان هستند، می‌توانند بدون برهنه شدن، این کار را انجام دهند.
جامعه‌شناسان بر این باورند که موفقیت این لباس جدید شنا قویا با موج رو به افزایش ظهور ترک‌های مذهبی مرتبط است.

به گفته «جنی بی وایت» از استادان دانشگاه بوستون، برای این قشر از اسلامیون ترکیه، این لباس‌ها وسیله‌ای شده تا موقعیت خود را این‌گونه ابراز کنند، نه با دینداری و پرهیزکاری.
محبوبیت این پوشش‌های جدید، به اندازه‌ای است که همسر «رجب اردوغان»، نخست‌وزیر ترکیه، نیز از آنها استفاده می‌کند.

زنان می‌توانند علاوه بر حفظ حرمت چشم مردان، بدون استفاده از لباس‌های غربی، از حمام آفتاب استفاده کنند.
خانم «هدایت سفکاتلی توکسال»، تئورسین اسلامی و از مدافعان حقوق زنان در ترکیه می‌گوید: استفاده از چنین منبعی برای ترک‌ها گریزناپذیر است.
وی می‌گوید: این مایوهای شنای اسلامی به ترک‌های مذهبی مسلمان نیز آزادی این را می‌دهد تا از سواحل ترکیه برای لذت بردن استفاده کنند.

وی که خود سه دست از این لباس‌های شنا را دارد می‌گوید: این لباس بسیار راحت است و من با آن بسیار راحت حرکت می‌کنم و فکر می‌کنم که حتی بسیار ذوق زیبایی‌پرستی را نیز به وجود می‌آورند
 

 

سهیل

چهارشنبه 27 شهریور 1387 | 3 نظر

سلامی دوباره

سلام دوباره به همه بچه های با معرفت.بالاخره بعد از مدت ها تونستم بیام اینجا و یه مطلبی بنویسم.سهیل هم حالش خوبه و ادامه خدمتش در تهرانه.ولی خب دو ماه آموزشی در مشهد بود و این مدت از هم دور بودیم  منم دل و دماغ نداشتم که بیام اینجا و آپ کنم از همه بچه هایی که تو این مدت اومدن و به وبلاگ ما سر زدن ممنونم ببخشید که به وبلاگتون سر نزدم حتما زود به زود میایم پیشتون.بیشتر از همه علی اکبر عزیز ممنونم که خیلی به فکر سهیل بودی و میخواستی بدونی کدوم پادگان خدمت میکنه.از همه ممنونم و شرمنده همتون که نتوستم بهتون سر بزنم.این چند روز گرچه سهیل جونم اومد تهران و کلی خوشحالم کرد ولی از یه خبری خیلی متاثر شدم اونم مرگ ناباورانه خسرو شکیبایی هنرپیشه محبوب من بود.به همین راحتی یکی از  ستاره های سینمای ایران به خاطره ها پیوست.روحش شاد و یادش گرامی.........

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

                                      ارغوان

چهارشنبه 2 مرداد 1387 | 23 نظر

شاید یادداشت آخر

سلام به همه دوستان خوبمون.میدونم از ما دلخورین که چرا یه مدتی نبودیم. راستش عزیز دلم سهیل مهربونم از اول اسفند یعنی چهارشنبه میره سربازی.  نمیدونم کجا شاید یه جایی خیلی دورتر از تهران شایدم تهران. هیچی معلوم نیست. برا همین تو این مدت خواستیم که بیشتر با هم باشیم بعدشم چون از هم دور میشیم حوصله ای برا آپ کردن وبلاگ نداشتیم. شرمنده همه شما دوستای با معرفت هستیم. بعد از این هم من خودم باید تنها بنویسم تا سهیل مهربونم بیاد. نمیدونم شاید نتونم اصلا به وبلاگ برسم چون شاغل هستم و تا ساعت ۵ سر کار.شایدم بتونم گاهی یه مطلبی بذارم. خلاصه هنوز هیچی مشخص نیست. ممکنه این یادداشت آخر باشه .اونایی که عاشقن حال منو خوب درک میکنن،انگار یه نیمه از بدنم ازم جدا شده.خلاصه حال خوبی نداریم. برامون دعا کنین البته بیشتر برا سهیل. دوستون دارم. ارغوان

یکشنبه 28 بهمن 1386 | 86 نظر



گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید.گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید . گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید ... سلام خدمت دوستان عزیز . وبلاگ رومئو و ژولیت ( من تورو دوست دارم سابق)  با موضوعاتی مثل : عشق و عاشقی و مشکلات اجتماعی و مطالب روانشناسی و نظرات و انتقادات شما دوستان  و داستان و  کلی موضوع دیگه چند روز یه بار به روز میشه  . توجه داشته باشین نوشته ها به صورت مشترک نوشته میشه و هر دوی ما اون نوشته رو می نویسیم . برای همین اسم زیر نوشته ها نمی ذاریم مثلا سهیل یا ارغوان  چون نوشته ها به صورت مشترک نوشته میشه  . امیدوارم از وبلاگ خوشتون بیاد *نظر یادتون نره دوستان گل* نظرات شما دلگرمی بخشه و باعث میشه متن های بهتری بنویسیم .  وبلاگ دارای آهنگ است. توجه :  **بلند گوهاتونو روشن کنید **

#

رومئو و ژولیت

آذر 1382
دی 1382
بهمن 1382
اسفند 1382
فروردین 1383
اردیبهشت 1383
خرداد 1383
تیر 1383
مرداد 1383
شهریور 1383
مهر 1383
آبان 1383
آذر 1383
دی 1383
بهمن 1383
اسفند 1383
فروردین 1384
اردیبهشت 1384
خرداد 1384
تیر 1384
مرداد 1384
شهریور 1384
مهر 1384
آبان 1384
آذر 1384
دی 1384
بهمن 1384
اسفند 1384
فروردین 1385
اردیبهشت 1385
خرداد 1385
تیر 1385
مرداد 1385
مهر 1385
آبان 1385
آذر 1385
دی 1385
بهمن 1385
اسفند 1385
فروردین 1386
اردیبهشت 1386
خرداد 1386
تیر 1386
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
مرداد 1387
شهریور 1387
مهر 1387

کتاب ابتدایی
ماه مهر .. ماه مهربان
س مثل سلام
سلامی دوباره
شاید یادداشت آخر
زندگی به سبک آدم ها
بابا بزرگ
کوچه های احساس

قالب وبلاگ

مراسم ازدواج در آذربایجان
۲۵ بهمن و روز ولنتاین
عکس ناز از بچه کوچولو ها
برام ولنتاین کادو  بخر !!
کادوی روز ولنتاین
تونل توحید در حال احداث
آغاز ساخت دومین تونل هوشمند پایتخت
حوادث روز
حمله 300 نفره به متجاوزان
قحطی پسر آماده برای ازدواج در ایران !!
زاینده رود اصفهان
خواص و فواید موز برای سلامت
مثل هیچکس
آسمان آبی ( محسن )
دریچه های زندگی ( اصلان قزللو )

RSS 2.0
تعداد بازدیدکنندگان : 599806

Designed By ParsTheme

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes